خدمت عزیزان هموطن ودوستاران شعر و ادب افغانستان


با تقدیم سلام واحترام عرض مینماییم که در ارسال اشعار

دقت

نموده و اشعار



شعرای افغانستان را برای ما روان نمایید



ویا اگر شعر از خودتان است نیز ما را در جریان بگذارید

در ضمن نظرات و پیشنهادات شما می تواند ما را در


 ادامه این خدمت یاری نماید .لذا خواهشمندیم تا آنها


 را برای ما به یادگار بگذارید


 shereafghani@gmail.com


برچسب‌ها: شعر افغانی

تاريخ : شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ | 14:12 | نویسنده : افغان |

عید قربان

باز عید آمده عید   قر  بان

عیدتبریک به پاکیزه دلان

حرمت عید گذشت ویاریست

صلح و آشتی و ایثار گریست

درس اعیاد نیکو کاری است

شادی و همدلی ویاری است

لیک هر دل نشود شاد از آن

آنکه گیر آمده درجنگ گران 

این نشدعید که ریزدهمه جا

خون انسان  بدست دد ودام

حاجی آغاشنواینحرف نخست

حج مروکج مروازراه درست

خدمت  خلق حج  پاکان  است

کجروی  کار ریا کاران  است

بگذر از کعبه طواف دل کن

دل ماتم زده را حاصل کن

ریختن خون که قربانی نیست

شهرت وکذب مسلمانی نیست

آ  تش تفرقه را خامش کن

توده را رسته ازین چالش کن

دروطن آتش خون جنگ است

آخراین بستن کشتن ننگ است

تو که ازجنگ زراندوخته یی

عطش توبهر  طواف سنگست

بسته کن دام فریب وتزویر

باز کن پای وطن از زنجیر

بسکه اوضاع وطن خونینست

قتل و  کشتار بنام دین است

در فلسطین ودمشق و بغداد

خاک ازخون بشررنگین است

حاجی آغا شنواینحرف نخست

حج مروکج مرواز راه درست

بس کن افسانه عیدی  گفتن

در چنین ما تم و شادی کردن

هرزمانیکه شوم رسته زجنگ

عید ما میشود آنگاه پر رنگ

عبدالو کیل کوچی


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:55 | نویسنده : افغان |
 

درد ورنج های وطن

 

درد ورنج هـای وطـن،افـزون شـده

ای خـدا! ایـن درد بی درمـان مکـن

کـرده اند افغانْسِتـان،عـدوان خـراب

کشـورم زیـن بـیـشـتـر،ویران مکـن

"ع وغ"ایــن جــانـیـــان حـرفـــوی

راهـی نِـیـران کــن وشـــادان مکـن

مـیـهـنـم در زیــر تـیـــغ طـالـبـــــان

تـیـغ طـالــب را دگــر،بُـران مکـن

طـالـب وداعـش بــا کــرزی،غـنــی

جمع این میهن فـروش،خندان مکـن

جـانی خـونخــوار بی دیــن، گلبـدیـن

صاحب قـدرت به خـاک مان،مکـن

انتحـاری هاست،بی رحـم ای خــدا

بی گناهان،صید ایـن گـرگـان مکـن

مـردمــان کشـورم هـمـچـون سـپـنـد

خـالـقــا! از لـطـف دگـر پاشـان مکـن

عـــاشـــقــان مـیــهــنـــم آواره انــــد

مـرگ ایـن عشـاق،در هـجـران مکـن

از رهِ لـــطــفــت خـــداونـــد کـــریـم

طــفـلـکــان بـی پــدر،گــریــان مکـن

مــردم مــا ســالـهـاســت ، زیــر سـتـم

ظـلـمِ ظـالـم را ، تـو  بی پــایـان مکـن

مُـلــک مــــارا خُـــــرّم و آبــــــاد دار

بـی پـنــاهــانــش،ســرگــردان مکـن

"حـیـدری" ایــن بنـــدهء دور از وطـن

درپـنــاهــت دار و بـیـش نــالان مکـن

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۰۱،۰۲،۲۰۱۷،سدنی


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:52 | نویسنده : افغان |
 

هموطن درملک ما،تا کی چنین قتل و قتال؟

عامــلانــش این همه،نوکر وَ چاکــر را ببین

کلـهء طـاس غـنی و ریش مـفلـوک سیاف

آن یکی بی مغـز و دیگر ، پرجنـاور*را ببین

کرده عبدالله خجل،پنجشیر و هم پنجشیریان

دوسـتم این نـوکـر،هـر سِـفـله و زر را ببین

هــم خلـیـلی و محـقـق با سیـاف و کـور و کــر

بـا هـمـه ایـن خـائنـان ، جـانـی  اتمـر را ببین

آنـکـه می پوشد چپن ، بهــر فـریب هموطن

رشوه خواری های بی شرمش،به دفتر را ببین

فکر هـوش ظالمان باشـد ، بـرای جمـع پول

چشـم هـای مـرغ دُزِ، روبـاه لوگــر را ببین

صبغت الله گـر بـبـیـنی؟،عوذُ باالله را بخـوان

اسـتخـاره هــای وی،از بـهـــر دالــر را ببین

بهرخـوشنـودی دشـمـن ، صد خیـانت میکنند

در وطن احـوالِ خلــقِ زار و مضطـر را ببین

روز و شب هم میهنان ، در کوشش یک لقمه نان

وضـع کـشــور را نـگــر ، تَـیـر پـنـچــر را ببین

ده هــزاران نـوجـوان و عسـکـر مـظـلــوم ما

از بـرای حفـظ میـهـن،خــاک بـر سـر را ببین

حـق مـلت خـورده رفـتند،عـدهء زین جانیا ن

بـا هـمه حـرص وتـلاش،دست بـی بَر را ببین

 

گــورِ تـنـهـائـی و اعـمــال جـنــائی دهـــر دون

خوش چه پاداشی بگیرند!؟،عدل داور را ببین

شِکوَه دارد "حیدری"زین ظالمان،خصم وطن

نــزد خــلاق دو عــالــم، روز مـحشــر را ببین

 

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۵،۱۱،۲۰۱۶،سدنی

*- جناور_تلفظ عامیانهء جانور 

 

 

 


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:50 | نویسنده : افغان |
 

یکی خـائـن بـه مُـلک داریــم عـزیـزان

کـه بـاشــد شــرم لـوگــر ننـگ افــغــان

بــود چهــل ســاله نـوکــر،دشـمنــان را

سـرش طـاس و دهـانـش مثـل گـرگــان

خودش پست و قدش پست و عمل زشت*

بدون شـک  بـود ، شــاگـــرد شــیـطـــان

نـگــردد ســیـر ، زخـونـریـزی بـکـشـور

بــود دائــــم تـلاشــش،قــتـــل انـســــان

حـمـایــت مـیــکـنـد،طـالـب هـمـیـشـــه

بـود داعـش ،ورا چـون جسم و هم جان

هــزاران هـمـوطن گـر،قـتــل نـمـایـنـد

نـیـارد خـم بـه ابــرو،نـســل شـمـــران

بـه هـرجایِ وطـن چون میـرزا الـنگ

بـه صـدهـا بـیگنـاه،گـردنـد شـهـیــدان

تـمــام عـمـــر وی درخــدمــت کـفــــر

تـظــاهـرمـیـکـنـد ، بـاشـــد مـسـلـمـــان

بـه مُـلـک مـا نـمـایـد قــوم پـرســتــی

بود فاشـیـست و بی عـقل، همچو حیوان

الا ای هـمـوطـن،تـا کی تـو خـامــوش؟

نـمــا ایــن جــانــی را، نـــابــود دوران

زلــوثــش پــاک گـــردان مـیـهــنــت را

نــمــا ایـن خـدمـتــت،ازبـهـــر یـــزدان

خـجــالــت مـیـکشــم بـاشـــد وطـنــدار

مــرا ایــن خــائـن عـــاری زوجـــدان

خــدایــا! رحــم کـــن بــرمـلــت مــــا

رهـــائـی ده وطــــن، از شـــر دزدان

بـداری حـیــدری را شـــاد یــارب !

کـه بـیـنـد جـانـیــان ، راهـی نـیـــران

 

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۱۹،۸،۲۰۱۷،سدنی،آسترالیا

*پست- کوتاه،پائین،خوار وزبون،بخیل،فرومایه،ناکس

فرهنگ فارسی عمید

 


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:30 | نویسنده : افغان |

 

استقبال از"خرنامه"میرزادهعشقیبامطلع:

درداو حسرتا که جهان شد به کام خر

زد چرخ سِفله ،سکهء دولت به نام خر

 

افسوس،صدافسوس که وطن شدبکام دزد

تــرک وطــن نـمـوده هــزاران،زدام دزد

"ازبـسـکه آسـمــان وزمیـنسِفلهپرورند"

زددهـردون سـکـهء دولــت بـه نــام دزد

دزدان ونـوکــران،وزیــران دولــت انـــد

یـا رب!تـابه کی بُوَد، این احـتشــام*دزد؟

"روزیـکـه جـلـسـهء وزرا منعـقـد شــود"

مـجـلـس شــود شـغــالی،ازازدحـــام دزد

دزدان سـَروَرنـد*و!! ازاینـروبه ملک ما

دارنـد عـده یی،ارادتِ محکـم،به نام دزد

دزدان وکـیــل مــلــت وحـکــام کـشـورند

زیـن بیـشـتـر چه میطلبـیـد،از مقـام دزد؟

دزدان مـا،صـاحـب قـدرت به مـیهـن انـد

پس لازم است تاهمه داریم،احتـرام دزد!!

گردد مستدام،حکومت دزدان به مملکت

تـاغـربـیـان لـــزوم بـدانـنـــد، دوام دزد

قـتـل وقـتـالِعـام به هـرسوی کـشـورم

برپـاسـت ازقـدوم،خـواص وعــوام دزد

درغـیـبـت غـنـی،چـوکـرزی بُوَد کفـیـل

ایـن حـیــلـه گــرلایـق،قـایــم مـقــام دزد

آگـــاه زارتـبـــاط، دزدان کـســی نـشـــد

بـا طــالـبــان وداعـشیـان،وزمـرام دزد

ای حیـدری زچه کـردی ترک،کشورت؟

زآنـرو که در حیـات نگـشتـم، غلام دزد

امـروز، روزقـدرت دزدان حـرفـویـست

فـــردا زمــان دزدکُـشی وانـتـقـــام دزد

 

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۱۷،۱۲،۲۰۱۶، سدنی،آسترالیا

* احتشام- حشمت وبزرگی، جاه وجلال یافتن

سَروَر- رئیس،پیشوا ،سرپرست

فرهنگ فارسی عمید

تذکر:- در سرودهء فوق نخواستم مانند  مرحوم میرزاده "عشقی" ازکلمهء"خر"استفاده

نمایم.زیرا به نظرمن این یک توهین بزرگ است به مقام خر.زیراخرحیوانیست درخدمتبشر،دزدی نمی کند،به وطن خود وبه صاحب خود جفا وخیانت نمی کند،غیرازآخورخود،ازآخورحیواناتدیگراستفادهنمی کند،بار می برد وگاهمیخورد.اماپناه به خدا از دزدان وطن ما که از هیچ جنایت وخیانت به مادروطن خودوهموطنان خود دریغنمی ورزند.  

 


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:28 | نویسنده : افغان |
 

الا، ای هموطن

باشید

در انتظاردریای خون،درکابل و

شهرهای دیگر،دراین

کشور

غنی خائن وکرزی،رها بنموده اند

صدها قاتل ملت را

زقید وبندوزندانهای این

کشور

الا ای هموطن

باشید

درانتظاردریای خون ،زدست جانی بی دین

افسونگر

که کرد ویران

کابل را

نموده قتل،هزاران  هموطن،

آن بی گناهان ومظلومانِ

کابل را

اگراین جانی فرعون نما،گردد درکشور،

صاحب قدرت

دوباره غرقه درخون،خواهیم دید

شهیدانِ بی حد،اهل

کشور را

الاای هموطن،

تاکی؟

چنین مظلومانه خاموشید،

فراموش کرده اید آن غیرت افغانی و

حُب وطن را

حق مادر را

یزیدان نوکرانِ آی اس آی وغرب،

وحشیانه قتل وغارت میکنند،

برپا

چرامظلومانه خاموشید؟

به پاخیزید

به پاخیزید

خائنان وجانیان را،نابود کرده،

درگودال بدبختی،سیاه روزی وبدنامی،

بیاندازید

بیاندازید

الا،ای هموطن

چهل ساله قاتل را،این جانی خونخوار سابق را

دوباره آورده اند در کشور،

کهتاویران نماید،بار دیگر،

کابل را

به پا خیزید

به پا خیزید

شوید مانع،تحقق یابی آنهمه آرمان های

شیطانی

شوید با هم،ازهر قوم ازهرجائی

که هستید

همه افغان،همه باهم برادر،

جسم وجان،

هستیید

به پا خیزید

به پا خیزید

کُنیدازبیخ وریشه،جانیان و

خائنان ملک رانابود،

خصم افغان را

که تادرصلح وآرامی باهم زندگی کرده،

آباد دارید

کشور را

 به پا خیزید

به پا خیزید

 

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۱۱،۵،۲۰۱۷،سدنی،آسترالیا


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:20 | نویسنده : افغان |

یاد آن نای ونیستان ونوای منوتو

یاد آن وعده و پیمان وفای منوتو

یاد آن گلشن زیبا که به آن زیبایی

بودمرغان سحرنغمه سرای من وتو

یاد آن ساقی وآن شمع  ویاران قدیم

یادبزم طرب عشق وهوای   من وتو

یاد آن همسفری نیمه ره راهدراز

یاد غمهای جدایی و جفای من و تو

جای آنداشت اگرمن وتو«ما»می بودیم

فارغ ازمخمصه چون چرای من وتو

چه شدآنعشق گرانمایه واهداف بزرگ

چه شد آن وعده وپیمان وفای من وتو

چه شدآن همسفر قله و راه خم و پیچ

چه شد آن جاذبه لطف عطای من وتو

چه شد آن حرمت ایثارو فدا   کاریها

که هزارانسروجانگشت فدایمن وتو

کو همان نورکه تابد بهسراین گلشن

کونسیمیکه وزدخوش بسرای من وتو

تا که باشیم چنین در گرو فاصله ها

نشودحاصل ازین رنج دوای منوتو

دشمن ازداخل خارج بکمین افتادست

تا کشاند پیءهرحادثه پای منوتو

آمد ورفتن هرکس بمرادخویش است

عزم بیگانه نباشدبه رضای من وتو

من وتو تانشویم«ما»نباشیم آزاد

با همی صرف بود رمز بقای من وتو

تا نگردیم یکی همدل وهمره نشویم

هیچگاه چرخ نگردد به ندای من وتو

ایخوش آندم که شب تیره به پایان آید

تاکه خورشید بتابد به فضای من وتو   

 

عبدالوکیل کوچی


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:38 | نویسنده : افغان |

سوزِ این سرمای جانفرسا عذابم می دهد

باز نامردیّ این دنیا عذابم می دهد

باز انسانهای در بند مدرنیزه شدن

زندگی های پر از غوغا عذابم می دهد

می گشایم هرشبی دیوان امید وغزل

فالهای کهنه ی یلدا عذابم می دهد

آسمان هرجا همین رنگ است بی مِهر وکدر
بغض آواز پرستوها عذابم می دهد

حیرت وبربادیِ گل های افسرده هنوز

از شبرغان تا فلوریدا عذابم می دهد

دختران قدسی شهر تفنگ وانتحار

قدسیه با این همه غمها عذابم می دهد

طفل بی مادر گرسنه خواب رفته روی مرگ
مرد ِ بی پا در ره فردا عذابم می دهد

آمنه نوروزی 1 آذرماه 1393


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:32 | نویسنده : افغان |
{یاد تو}
به یاد روز های با تو بودن باز دعایت میکنم
به شور فغان عشق از ته دل صدایت میکنم
شکسته،شیشه ی قلبم و باز هم من
ز دریچه بی فروغ چشمانم نگاهت میکنم
ز هجر تو تر است چشمانم مثل هر شب
باز این فرش خیس را خاک پایت میکنم


{سید میرویس موسوی}


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:20 | نویسنده : افغان |
خدا آن ملتی را انتحاری داد 

که تقدیرش به دست جان کری داد
به آن ملت سر و کاری ندارد
 که رایش را به عبدالله و غنی داد
 
{سید میرویس موسوی}

برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:15 | نویسنده : افغان |

ای بهار،اندر زمین  سوختهبا ران ببار

بر درخت و سبزهوگلزار و گل یکسان ببار

دشت ودامان وطن در شعله هاي کینه سوخت

بس کن این سوزندگی را ،صلح بی پایان ببار

سی بهار  دیگرت بارید  باران    شکر

دور کن رنج سکر را بعد ازین ریحان ببار

سر زمین مردم   بیچارهرادیگرمسوز

از   سلیمان   تا هری   و قله   واخان   ببار

آب   نقرایین    جاری کن به گلزار و چمن

چونعرق  هاییجبینمردمدهقانببار

کله  هاییمنجمدراازجهالتپاک   کن

نور صلح ودوستی بر قلب یخبندان ببار

موعظات پوچ و خشک فتنه را خاموش کن

قطره پر موج  رستاخیز  این  دوران   ببار

پر شکو فان  کن،  گلهای درخت دوستی

میوه  همسویی   بر کام   دل   یاران ببار

همچو نور آفتاب و عطر زیبای  نسیم

دانهصلحوصفا بر کشور تا بان   ببار

تادلغمدیده  گرددشاداز فصل بهار

بهرعاشقاز رخ مه گوهر رخشانببار

دختررزرا بگو با شور مستی آفرین

جیل مروارید  وگوهر از لب خندان ببار

دور   گردان کینهرااز سر زمین قلبها

همدلی و همسویی در قلب هموندان ببار

پر تو خورشید  آزادی و هم   آزادگی

برصفوف پاکهمرزمانودادخواهان ببار

عبدالو کیل کوچی


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:6 | نویسنده : افغان |
ای خواهر عزیز ،فرخنده شهید 
 
قربانيء حقیقت و سمبول قهرمانی

روح تو شاد باد ،نام تو جاودان

این دیو های وحشی و محکوم قرنها

خون تو ریختند ،اما زخون تو

فرخنده ها بروید تاریخ میشود

ای خواهر عزیز ،فرخنده شهید

انسان نبود آنکه ترا وحشیانه کشت

اسلام نبود آنکه ترا ظالمانه سوخت

نا مرد بود ،از رگ افغانستان نبود

مثلش اجیر بیوطن اندر جهان نبود

ای خواهر عزیز ،فرخنده شهید

خون تو یاوه نیست

از قطره  قطره خون تو خورشید سر زند

از چکله چکله سیل فراگیر میشود

از ذرهایش روزنه ها باز میشود

افشا کند چهره اصلیء نا ملا

باشد که تا طلسم خرافات بشکند

تا بعد ازین

نی زیر نام قیس

نی زیر نام لیث

بازار مکر و حیله وتزویر گسترند

ای خواهر عزیز ،فرخنده شهید

مرگ تو مرگ نیست

مرگ تو زندگیست

عمریست جاودانه چو خورشید تابناک

نام تو جاودان ،روح تو شاد باد

عبدالو کیل کوچی


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 8:2 | نویسنده : افغان |

برای ارگ ضـــروت باشـد عاجــل

مشـاورهــای بی تحصیـل وعـاطـل

به سگ جنگی ومرغ وشادی بازی

بـدارنـــد تجــربـه،کـافــی وکــامــل

 

مــداری هــــای لایـــق رابگـیــریم

زبـزکـش هــای ســابـق رابگـیــریم

بگیـریم بالخصوصازجمع طالـب

هـمـــه افـــراد واثـــق را بگیــریم*

 

پـولـیـس هـا را همــه ازجمع دزدان

گزینـیـم هـرکه بـاشـد سـر به فرمان

بـرای قـتـــل مـظـلـــومــان کـشــور

چـوفرخـنــــدههـزاران،درهـزاران

 

کـه تـا ایـن ملــت خــوابـیــــده داریم

چـه غــم ازحــال واز،آیـنــــده داریم

 درنگــانـیــم،بـه زورحـــامـی خـــود

نـه تــرسـی ازخـدا،نـی بـنـــده داریم

 

خـدایـا !تا به کی این روزوحال است

بـه ســال نوهـمه،قـتــل وقـتــال است

به هـرجـا"حیـدری"بـیـنـی،تـوگــوئـی

شـده نزدیک،خُـروج خَـردجــال است

 

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۶،۳،۲۰۱۵،سدنی،آسترالیا

واثق-محکم،استوار


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 7:56 | نویسنده : افغان |
 

داوودگـرچـه ظـالـم خـونخـواربود،ولی

هـمـچـون غـنـی،نـوکـــراغـیـــاراو نبود

داوود درمـقــابـل فـــرعـــون روزگــــار

سـرخـم نکـرد،چـواشـرف"بیـمـار"اونبود

میخواست"برژنف"کهبهاوامرونهیکند

آقــــا بـلـی چـومغـــز"تـبـهـکـــار"اونبود

بـاقـهــرترک مجـلس فــرعـونیــان نمود

غـیــرت بداشــت وخـــادم کـفـــار اونبود

همچـون غنیِ ما،که زوجدان مفلس است

پـا بــوس آی اس آیِ جـفـــا کــــاراونبود

مـردانه وارتـن بـه شــهادت بداد ولـیـک

تسلیم نگشـت به ذلـت وشـرمســاراونبود

اوکـوشــش اش تـرقــیمُلـک عـزیــزمـا

هـمـچـون غـنـی، خــادم دیـنــــار اونبود

دیگـرمـگـو"حیدری"ازاعـجـوبــهء فَساد

داوود بــاخـــــدا و،مـنــکـــرداداراونبود

 

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۲۰۱۴،۱۲،۲۴،سدنی،آسترالیا

 


برچسب‌ها: شعر افغانی, شعرافغانی, شعر افغانستان, شعرافغانستان

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 7:54 | نویسنده : افغان |